قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

357

تاريخ الفي ( فارسى )

ازدى « 1 » ، كه مردى عالم و فقيه و پارسا بود ، رفت و با او در باب رفتن نزديك معاويه مشورت كرد . عبد الرحمن گفت : اى شرحبيل ، از آن زمان كه مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، از اين سراى رحلت فرمود ، تو را خدا تعالى توفيق به اعمال صالحه داد و به انواع نعم و اصناف مواهب معزّز و مكرّم داشته ، به مقتضاى [ آيهء ] كريمهء إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ . . . الآية « 2 » ، مادام كه بندگان نعمتهاى الهى را شكر مىگويند و تغيير به حال خويشتن راه ندهند امداد الهى از ايشان منقطع نگردد ، بلكه روز به روز در ترقّى و تزايد مىباشد ، چنانچه خداى تعالى در قرآن مىفرمايد لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ . « 3 » « يعنى هرآينه اگر شكر نعم الهى به جاى آريد هرآينه ما نيز زياده مىگردانيم نعمتهاى شما را ، و اگر كفران نعمت ورزيد و خود را در تحصيل آن مستقل دانيد هرآينه عذاب من سخت است . » بيشتر كارهاى بزرگان و مهتران بايد كه بر جادّهء عقل و عاقبت‌انديشى باشد و تو مردى بزرگى و از اخيار قبيلهء كنده . در افواه عوام النّاس افتاده است كه علىّ بن ابى طالب ، عثمان بن عفّان را كشته است . امّا همانا كه اگر على عثمان را كشته بود مهاجر و انصار ، كه علماى اسلام و عقلاى عصرند ، با او بيعت نكردندى و خلافت بر او ندادندى . معاويه ترا از آن جهت مىخواند كه به موافقت و امداد تو در مخالفت و مخاصمت علىّ بن ابى طالب قوّت گيرد . اگرچه از موافقت معاويه تو را حطام دنياوى حاصل شود و مالى و بهره‌اى وافر يا بى - چنانچه عمرو عاص يافت - امّا دين تو خلل يابد و نقصانى تمام به سيرت و مذهب تو كه پسنديده و ستوده است راه يابد . بدان كه مخالفت على مستلزم ملامت دنيا و عقوبت [ آخرت ] است . اگر ناچار سرورى و مهترى مىخواهى و بىامارت و رياست او در كار نمىتوانى گذراند ، نزديك علىّ بن ابى طالب شو تا هم امارت باشد و هم نام نيكو و هم ثواب آخرت . چون شرحبيل سخن عبد الرحمن بشنيد ، گفت : سخنهاى تو راست و نيكو بود . امّا مىخواهم سخن معاويه نيز بشنوم و بدانم كه او چه مىگويد و چه انديشه دارد . پس با جماعتى از ابناء عمّ و اقربا به جانب شام روان شد . چون به نزديك معاويه رسيد معاويه او را نيكو پرسيد و سخنهاى نيكو گفت . بعد از آن گفت : اى شرحبيل ، علىّ بن ابى طالب جرير بن عبد اللّه بجلّى را نزديك من فرستاده و مرا به بيعت خويشتن خوانده . در آنچه على مردى خيّر و فاضل و بزرگوار است شكّى و شبهه ندارم ، امّا آن [ است ] كه عثمان بن عفّان را كه خليفهء وقت و شيخ

--> ( 1 ) . م : عبد الرحمن المثالى ؛ ق : عبد الرحمان بن شمالى ؛ ش : عبد الرحمن بن نعم المثالى . وى از كسانى است كه در صحابى بودنش اختلاف نظر است . سال مرگ وى را صاحب الإصابه هفتاد و هشت هجرى نوشته است . عبد الرحمن دوست و داماد معاذ بن جبل و فقيه‌ترين مردم شام بود ؛ - پيكار صفين ، ص 70 . ( 2 ) . رعد ، 11 . ( 3 ) . ابراهيم ، 7 .